ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1732
سفرنامه شاردن ( فارسى )
از عبور از دريا در ساحل ايران پياده شوند . دوك مسكوى اين عده را با تجهيزات كامل از آن مأمور تجاوز به ايران كرده تا بىاعتنايى شاه فقيد را نسبت به فرستادگانش تلافى كرده باشد . به هر روى ، همچنان كه دوك بزرگ مسكوى به جلب موافقت دربار ايران توفيق نيافت پاشاى بصره نيز در اين كار كامياب نشد . توضيح اين كه به شرحى كه پيش از اين گفته شد پاشاى بصره تحت شرايطى با سردار عثمانى صلح كرد ، و پس از مدتى دامادش را به قسطنطنيه فرستاد تا معاهده را به امضاى دربار عثمانى برساند . وقتى فرستادهء پاشا به آن جا رسيد ، دربار عثمانى از تأييد و امضا كردن معاهده سرباز زد ، و وزيران گفتند سردار سپاه عثمانى بىاجازهء دربار آن معاهده را بسته و مورد قبول نيست ، و بايد بصره زير فرمان امپراتور عثمانى درآيد . اما اگر او در گشودن بصره سپاهيان عثمانى را يارى دهد امپراتور حكومت بصره را به دو مىسپارد . و چندان وى را اميد و نويد دادند كه به وعدههاى خوش آنان فريفته شد و پذيرفت . پس از اين موافقت وزيران عثمانى همان سردار را كه در نبرد نخستين بصره فرمانده سپاهيان بود مأمور كردند كه بار دگر بدان شهر حمله برد و آن را فتح كند . و اجازه ندارد تحت هيچ شرايطى با پاشاى بصره صلح كند . و از اين كه در نخستين بار به چنين كارى مبادرت ورزيده بود سخت وى را تقبيح و ملامت كردند . همچنين وزيران به كلّيه رؤساى پادگانها كه سال پيش در جنگ بصره شركت ورزيده بودند دستور دادند كه فورا با سپاهيان خود به لشكريان فرمانده قشون بغداد بپيوندند . پاشاى بصره وقتى از خيانت دامادش آگاه گشت سخت ناراحت و نگران شد و درصدد برآمد به تدبير درست توفان دهشتناكى كه وى را تهديد مىكرد بنشاند . و چون مىدانست كه سپاهيان عثمانى در فصلى كه هوا بسيار گرم و طاقتسوز است جنگ را آغاز نمىكنند ، فرصت را غنيمت شمرد ، سفيرى به ايران اعزام داشت كه اگر ايران تعهد كند حكومت بصره را تا پايان عمر پاشا به او سپارد شهر را به سپاهيان ايران تسليم مىكند . همه وزيران ايران از موقع مهم بصره آگاه بودند و مىدانستند اگر اين شهر به تصرف سپاهيان عثمانى درآيد چه عواقب وخيمى براى ايران به بار مىآورد ، و اگر در اين هنگام پادشاه ديگرى بر ايران سلطنت مىكرد بىگمان با شوق و آمادگى بسيار اين شرط را مىپذيرفت . اما چون در اين احوال پادشاهى جوان ، سست عنصر ، بىاراده ،